محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1265

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كرد و از ايشان بسيار بكشت ، و ديگران به هزيمت شدند سوى بابك به حصار . و افشين هم بدين تعبيه سپاه همى برد هر روزى دو سه فرسنگ تا روز دهم به سپاه بابك رسيد . بابك چون او را بديد از حصار خروارها ماست و روغن گاو و تره و خيار و خيار بادرنگ فرستاد و او را رسولان فرستاد و گفت افشين را كه شما به مهمان من آمديد و از ده روز باز به راه اندر رنجه شديد و عذاب برديد ، و دانم كه جز كعك و پست چيزى نخورديد ، و ما را به حصار اندر جز اين چيزى نبود . امروز مهمان ما باشيد . افشين بخنديد و بفرمود تا آن از ايشان بستدند و گفت : ما مهمانى پذيرفتيم و ليكن دانم كه او شما را بدان فرستاده است تا سپاه ما را حرز كنيد و بنگريد كه چندند . و بفرمود تا آن رسولان همه را بر سپاه او بگردانند . و سپاه به تنگها اندر فرود آمده بودند فراز و نشيب ، و پيدا نبودند . بفرمود تا ايشان را همه بنمودند . چون باز به نزديك افشين آمدند گفت اگر شما اين سپاه [ را ] مقدار دانستيد ، ور نه من دانم . بشويد و او را بگوييد كه اين سپاه سىهزار مرد است حربى جز چاكران و كهتران ، و از پس ما با امير المؤمنين سيصد هزار مرد است از مسلمانان همه امّت محمّد صلَّى الله عليه و سلَّم ، و تا از اين همه خلق يك تن زنده باشند از تو باز نخواهند گشتن . پس تو نيز تدبير كار خويش همى كن اگر دانى كه به زينهار مىبايد شدن ، بيرون آى هر چه زودتر ، و اگر دانى كه مرا اينجا بايد بودن تو بهتر دانى . و تا يك كس از مسلمانان باشند از تو بازنگردند . و رسولان پيش بابك باز شدند . و ديگر روز افشين سپاه پيشتر برد هم بدان راههاى تنگ اندر تا بر يك ميل از آن حصار فرود آمد و بفرمود محمّد بن البعيث را كه ما را ايدر روزگار شود . ما را كوهها بنگر استوار تا سپاهها را بر سر آن كوهها فرود آريم و آنجا كنده كنيم و هر روز به در حصار حرب كنيم و شب را به كنده بازآييم . محمّد سه كوه بنگريست بزرگ و استوار ، و افشين بفرمود تا كوهها بكندند و ديوارها كردند از سنگ همچون حصار استوار ، و اندر آن كنده ها لشكر فرود آورد . و همه روز اندر حصار